یک پرواز نظامی که در منابع باز دیده شده، شاید نشانهای از یک تغییر مهمتر در آرایش نظامی آمریکا در منطقه باشد. در ۲۷ آوریل، یک فروند CMV-22B Osprey نیروی دریایی آمریکا با شناسه STMPD42 ظاهراً از جیبوتی بلند شد. این هواپیما در تمام مسیر روی سامانههای عمومی ردیابی پرواز دیده نمیشد، اما بعداً سیگنال ترانسپاندر آن ظاهراً در خلیج عمان دریافت شد؛ جایی که احتمالاً ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln در نزدیکی آبهای ایران حضور دارد.

در نگاه اول، این شاید فقط یک پرواز لجستیکی معمولی باشد. اما نوع هواپیما و مسیر احتمالی آن موضوع را مهمتر میکند. CMV-22B یک هواپیمای ترابری عادی نیست. این هواپیما برای پشتیبانی از ناوهای هواپیمابر استفاده میشود؛ یعنی انتقال نیرو، قطعات، تجهیزات و محمولههای ضروری از پایگاههای زمینی به ناوهای هواپیمابر در دریا. بنابراین اگر چنین هواپیمایی از جیبوتی به سمت خلیج عمان رفته باشد، یکی از توضیحهای محتمل این است که در حال پشتیبانی از یک ناو هواپیمابر آمریکایی بوده است.
در این میان، محتملترین گزینه USS Abraham Lincoln است. شاید سؤال شود چرا این پرواز نمیتوانسته مربوط به USS Tripoli باشد؛ چون Tripoli هم میتواند با هواپیماهای خانواده Osprey کار کند. تفاوت اصلی اینجاست که CMV-22B مخصوص لجستیک ناوهای هواپیمابر است. Tripoli یک ناو تهاجمی آبیخاکی است و معمولاً بیشتر با MV-22های تفنگداران دریایی آمریکا ارتباط دارد، نه با نسخه CMV-22B که برای پشتیبانی از ناو هواپیمابر طراحی شده است. به همین دلیل، اگر STMPD42 واقعاً به سمت خلیج عمان رفته باشد، ارتباط آن با Lincoln منطقیتر به نظر میرسد.
اهمیت این موضوع فقط در خود پرواز نیست. حضور احتمالی Abraham Lincoln در نزدیکی خلیج عمان در زمانی رخ میدهد که تنشها در اطراف ایران بالا رفته و نیروهای دریایی آمریکا در نزدیکی مسیرهای دریایی ایران فعالتر شدهاند. در چنین شرایطی، حتی یک پرواز لجستیکی هم میتواند بخشی از تصویر بزرگتر باشد. ناو هواپیمابر فقط یک نمایش قدرت نیست؛ یک پایگاه هوایی شناور است که برای ادامه مأموریت به زنجیره پشتیبانی دائمی نیاز دارد.
اینجاست که جیبوتی وارد معادله میشود.
جیبوتی سالهاست بهخاطر حضور Camp Lemonnier شناخته میشود؛ پایگاه اصلی آمریکا در شاخ آفریقا. این پایگاه معمولاً در ارتباط با شرق آفریقا، یمن، دریای سرخ و عملیات ضدتروریستی دیده میشد. اما تحرکات اخیر نشان میدهد که جیبوتی ممکن است نقش تازهای پیدا کرده باشد: نه فقط یک پایگاه آفریقایی، بلکه یک نقطه پشتیبانی برای عملیات آمریکا در دریای سرخ، دریای عرب و خلیج عمان.
از نظر جغرافیایی، این انتخاب منطقی است. جیبوتی نزدیک تنگه بابالمندب قرار دارد؛ یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان. از آنجا، آمریکا میتواند مسیرهای پشتیبانی خود را از دریای سرخ به سمت دریای عرب و سپس خلیج عمان وصل کند. جیبوتی به اندازه کافی به منطقه عملیات نزدیک است، اما مثل پایگاههای داخل خلیج فارس در تیررس مستقیم ایران قرار ندارد.
همین فاصله، شاید مهمترین مزیت جیبوتی باشد.
پایگاههای آمریکا در قطر، بحرین، امارات، کویت، عربستان و عمان به ایران بسیار نزدیکترند. در صورت درگیری مستقیم، این پایگاهها بیشتر در معرض موشک، پهپاد، حملات نیروهای نیابتی و فشار سیاسی قرار میگیرند. اما جیبوتی فاصله بیشتری از ایران دارد و همین موضوع آن را به گزینهای امنتر برای پشتیبانی، انتقال نیرو، تعمیرات و لجستیک تبدیل میکند.
البته این به معنی کماهمیت شدن پایگاههای خلیج فارس نیست. آنها همچنان ستون اصلی حضور نظامی آمریکا در منطقه هستند. اما محدودیتهایی هم دارند. قطر میزبان یکی از مهمترین پایگاههای آمریکا در منطقه است، اما دوحه احتمالاً تمایلی ندارد که خاکش آشکارا به سکوی عملیات علیه ایران تبدیل شود. عمان هم موقعیت حساستری دارد. مسقط سالهاست تلاش میکند نقش میانجی میان ایران و غرب را حفظ کند و معمولاً از قرار گرفتن مستقیم در صف تقابل با تهران پرهیز میکند.
به بیان سادهتر، حتی اگر کشورهای خلیج فارس با آمریکا همکاری کنند، لزوماً نمیخواهند خاکشان بهطور علنی با عملیات نظامی علیه ایران گره بخورد. برای همین، آمریکا به نقاط پشتیبانی جایگزین نیاز دارد؛ نقاطی که هم از نظر نظامی امنتر باشند و هم از نظر سیاسی حساسیت کمتری ایجاد کنند. جیبوتی دقیقاً میتواند چنین نقشی داشته باشد.
نکته اصلی اینجاست: حضور آمریکا در اطراف ایران فقط به محل استقرار ناوهای هواپیمابر مربوط نیست. مسئله مهمتر این است که شبکه پشتیبانی آنها از کجا ساخته میشود.
یک ناو هواپیمابر در نزدیکی ایران دائماً به قطعات، تجهیزات، جابهجایی نیرو، پشتیبانی فنی و مسیرهای تأمین نیاز دارد. خود ناو فقط بخش قابلمشاهده ماجراست. پشت آن، شبکهای از پایگاهها، فرودگاهها، بنادر و کشورهای شریک قرار دارد. جیبوتی ظاهراً در حال تبدیل شدن به یکی از نقاط مهم این شبکه است.
البته پرواز STMPD42 بهتنهایی ثابت نمیکند که جیبوتی رسماً به یک مرکز فرماندهی جدید برای عملیات آمریکا در خاورمیانه تبدیل شده است. Camp Lemonnier هنوز بهطور رسمی بیشتر با عملیات آمریکا در آفریقا شناخته میشود. دادههای عمومی پرواز هم نمیتوانند جزئیات مأموریتهای طبقهبندیشده را ثابت کنند. اما گاهی الگوی حرکتهای لجستیکی، قبل از بیانیههای رسمی، مسیر تغییرات راهبردی را نشان میدهد.
آنچه شاید در حال شکلگیری است، یک تغییر آرام اما مهم است: جیبوتی میتواند به پایگاه امنتر و انعطافپذیرتر آمریکا برای عملیات دریایی مرتبط با ایران تبدیل شود.
ارزش جیبوتی فقط در نزدیکی به دریای سرخ نیست. ارزش اصلی آن این است که به اندازه کافی نزدیک است که از مأموریت پشتیبانی کند، اما آنقدر دور هست که در موج اول تنش با ایران آسیبپذیرترین نقطه نباشد. در مقایسه با پایگاههای شورای همکاری خلیج فارس، جیبوتی کمتر در معرض پاسخ مستقیم ایران قرار دارد و از نظر سیاسی هم کمتر درگیر حساسیتهای دیپلماسی خلیج فارس است.
اگر Abraham Lincoln واقعاً از مسیر جیبوتی پشتیبانی شده باشد، این فقط یک جزئیات فنی نیست. این میتواند نشانهای باشد از اینکه آمریکا در حال پخش کردن شبکه پشتیبانی خود به خارج از آسیبپذیرترین نقاط خلیج فارس است. در یک بحران، همین پراکندگی میتواند بسیار مهم باشد.
جیبوتی شاید در مرکز توجه رسانهها نباشد، اما ممکن است به یکی از ستونهای پنهان قدرتنمایی نظامی آمریکا در اطراف ایران تبدیل شود. ناوهای هواپیمابر تیتر خبرها را میسازند، اما این پایگاههای پشتیبانی هستند که مشخص میکنند آنها چقدر میتوانند در منطقه بمانند.