پس از آتشبس، هم واشنگتن و هم تهران تنگه هرمز را در مرکز تقابل نگه داشتند. ایران محدودیتها در این آبراه را حفظ کرد و هرگونه بازگشایی واقعی آن را به شروط سیاسی گستردهتر گره زد. در مقابل، آمریکا هم روشن کرد که آزادی کشتیرانی قرار نیست بر اساس شرایط ایران تعریف شود. آنچه در طول آخر هفته تغییر کرد، خودِ موضوع نبود، بلکه فضایی بود که این تقابل اکنون در آن جریان دارد. مرحله قبلی در دل یک جنگ آشکار پیش میرفت. مرحله فعلی اما زیر سایه یک آتشبس بسیار شکننده در حال پیش رفتن است؛ آن هم پس از آنکه مذاکرات اسلامآباد به توافقی منجر نشد.[3][6]
در همین حال، دادههای متنباز رهگیری کشتیها از یک تغییر عملی در دریا خبر میدهند. به نظر میرسد تعداد کشتیهایی که عبورشان از هرمز مشاهده شده، نسبت به روزهای نخست پس از آتشبس افزایش یافته است؛ در آخرین گزارش آگاهایران، نزدیک به ۱۵ کشتی در روز ۲۲ فروردین از تنگههرمز عبور کرده بودند، این عدد امروز در حدود ۲۰ کشتی روزانه تخمین زده میشود. هرچند حجم کلی تردد هنوز هم بسیار پایینتر از سطح عادی تجارت دریایی است. این موضوع مهم است، چون حرکت کشتیها اکنون یکی از روشنترین نشانههای لحظهای برای سنجش این است که آیا بخشی از تفاهمهای دیپلماتیک واقعا در حال اجراست یا نه.

این تغییر اهمیت زیادی دارد. در زمان جنگ، تهران میتوانست بستن هرمز را بهعنوان اقدامی دفاعی در شرایط جنگی معرفی کند؛ اقدامی که در حالی انجام شده بود که ایران زیر حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل قرار داشت. اما امروز تقابل وارد مرحلهای سردتر و مبهمتر شده است: درگیری نظامی میان ایران و آمریکا بهطور کامل از سر گرفته نشده، اما فشار راهبردی و زورآزمایی هم پایان نیافته است. در چنین فضایی، هر اقدام ایران برای متوقف کردن یا هدف قرار دادن کشتیها، از نظر سیاسی معنایی متفاوت با دوران بمباران مستقیم پیدا میکند. ابزار فشار شاید همان ابزار قبلی باشد، اما برداشت حقوقی، دیپلماتیک و نظامی از آن اکنون بسیار سختگیرانهتر شده است. این همان کارت قبلی است، اما در بازیای متفاوت.[3][6]
شکست مذاکرات اسلامآباد این تغییر را آشکارتر کرد. پس از شکست گفتوگوها، ترامپ اعلام کرد که آمریکا بنادر ایران را محاصره دریایی خواهد کرد، و سپس فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، رسما تأیید کرد که اجرای این اقدام از ۱۳ آوریل ساعت ۱۴:۰۰ به وقت گرینویچ آغاز میشود. این محاصره شامل کشتیهایی میشود که وارد بنادر ایران در خلیج فارس و دریای عمان میشوند یا از آن خارج میشوند؛ در حالی که عبور بیطرفانه از هرمز به مقصد کشورهای غیرایرانی، دستکم روی کاغذ، همچنان مجاز اعلام شده است. اطلاعیه سنتکام همچنین هشدار داده که هر شناوری که بدون مجوز وارد یا خارج شود، ممکن است توقیف، منحرف یا حتی ضبط شود. این دیگر فقط حرف و تهدید رسانهای نیست؛ این یک سیاست عملیاتی اعلامشده است که پشت آن نیروی نظامی آمریکا قرار دارد.[1][2][3]
به بیان دیگر، واشنگتن تلاش میکند بدون آنکه هنوز تنگه را بهطور کامل به روی تجارت عادی باز کند، کنترل فضای دریایی را از نو تعریف کند. ایران نیز از سوی دیگر همچنان دسترسی به هرمز را بهعنوان اهرمی برای مجموعهای بسیار گستردهتر از مطالبات خود به کار میبرد: رفع تحریمها، آزادسازی داراییها، کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه و گرفتن تضمین برای عدم حمله دوباره. رویترز گزارش داده که تهران همچنان موضوع تنگه را به این خواستههای گستردهتر گره میزند، حتی در حالی که آتشبس فقط به شکلی شکننده و موقت برقرار مانده است.[3][6]
این وضعیت، کشورهای ثالث را در مسیری بسیار تنگ و دشوار قرار داده است. کشورهای خلیج فارس، واردکنندگان آسیایی، مصرفکنندگان اروپایی و شرکتهای کشتیرانی دیگر فقط با یک کنترلکننده مسیر عبور روبهرو نیستند، بلکه با دو نظام فشار رقیب مواجهاند. از یک سو، آمریکا کشورها را تحت فشار میگذارد که از کارزار بازگشایی مسیر دریایی بر اساس شروط واشنگتن حمایت کنند یا دستکم با آن همراه شوند؛ کارزاری که محاصره تجارت دریایی ایران را هم در بر میگیرد. از سوی دیگر، هر کشوری که بخواهد برای عبور، دسترسی یا جلوگیری از تنش، با ایران به یک توافق عملی برسد، در معرض اصطکاک مستقیم با آمریکا قرار میگیرد. تنگه هرمز دیگر فقط یک گلوگاه دریایی نیست؛ در حال تبدیل شدن به آزمونی برای صفبندی سیاسی و راهبردی کشورهاست.[3][4][7]
اینجاست که تردید و دودلی بینالمللی اهمیت پیدا میکند. رویترز گزارش داده که متحدان اصلی آمریکا، از جمله بریتانیا و فرانسه، از پیوستن به محاصره دریایی مورد نظر ترامپ خودداری کردهاند. در عوض، آنها درباره یک مأموریت دفاعی دریایی جداگانه گفتوگو میکنند؛ مأموریتی که تمرکزش بر آزادی کشتیرانی پس از پایان درگیریهاست، نه مشارکت در یک عملیات فشارآور آمریکایی در شرایط فعلی. ترکیه نیز علنا نسبت به هرگونه «قواعد» یکجانبه جدید از سوی آمریکا یا ایران برای هرمز هشدار داده است. این تردیدها، مشکل اصلی رویکرد واشنگتن را نشان میدهد: بسیاری از کشورها میخواهند این آبراه باز بماند، اما تعداد بسیار کمتری حاضرند وارد تشدید تنش دریایی میان آمریکا و ایران شوند.[5][9]
بازار هم از همین حالا این خطر را در قیمتها منعکس کرده است. رویترز گزارش داده که با شکست مذاکرات و آغاز اجرای محاصره، قیمت نفت از ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده و تحلیلگران هشدار دادهاند که این مأموریت ممکن است به یک عملیات نظامی گسترده و بیپایان تبدیل شود. حتی پیش از اجرای کامل این طرح نیز تردد نفتکشها شروع به کاهش و تغییر مسیر کرده بود. پیام اقتصادی ماجرا روشن است: حتی یک کشمکش محدود بر سر هرمز هم برای لرزاندن بازار انرژی و محاسبات کشتیرانی در سراسر جهان کافی است. [2][3][6]
پس واقعیت اصلی این است: کارت عوض نشده، اما صفحه بازی تغییر کرده است. در زمان جنگ، بستن هرمز بخشی از یک درگیری مستقیم نظامی بود. اما در مرحله آتشبس، همین ابزار فشار خطرناکتر میشود، چون در منطقه خاکستری میان دیپلماسی و بازگشت دوباره جنگ قرار گرفته است. ایران همچنان تلاش میکند از کنترل عبور و مرور بهعنوان اهرم فشار استفاده کند. آمریکا نیز میکوشد با اتکا به قدرت دریایی و هشدار حقوقی این اهرم را از ایران بگیرد. هر دو طرف طوری رفتار میکنند که انگار آتشبس برقرار است، اما هیچکدام طوری رفتار نمیکنند که انگار بحران پایان یافته است. [2][3][6]
به همین دلیل، این لحظه ممکن است خشنترین مرحله آتشبس باشد، نه آرامترین آن. آتشبس معمولا هزینه خطای محاسباتی را کاهش میدهد، اما اینجا شاید نتیجه برعکس باشد. چون درگیری هنوز بهطور کامل از سر گرفته نشده، هر اقدام مبتنی بر زور اکنون با ابهام بیشتر، ریسک دیپلماتیک بیشتر و امکان تفسیرهای متضاد بیشتری همراه است. در جنگ آشکار، همه میدانند که قواعد فرو ریختهاند. اما در این مرحلهی سردتر، هر کشتی، هر هشدار و هر تلاش برای عبور، به یک پیام سیاسی تبدیل میشود که هنوز هم میتواند پاسخ نظامی به دنبال داشته باشد.