سه شنبه 18 اسفند 1388 11:11:33 |
ارسال به دوستان
چاپ
|
کد مطلب : 6298
تعداد بازدید : 33
|
سید جمالالدّین اسدآبادی (۱۲۱۷ خورشیدی معادل ۱۲۵۴ قمری یا ۱۸۳۸ میلادی، اسدآباد، همدان، ایران - ۱۸۹۷ میلادی) که از او با نامهای جمالالدین الافغانی و سید محمد بن صفدر الحسین نام برده میشود. اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب میشود.
سید جمال الدین اسدآبادی
ملیت
اطلاعات اندکی درباره محل تولد و خانواده وی در دست است و محل تولد او همیشه محل اختلاف بودهاست. با وجود لقب «افغانی» که او خود را با آن معرفی مینمود و با آن شناخته شده بود، وی ایرانی و شیعه و از مردم اسدآباد همدان بود هرچند گروهی معتقدند که وی حنفی مذهب و از مردم اسعدآباد مرکز ولایت کنر افغانستان است. گمان میرود که سیدجمالالدین صلاح نمیدانسته کسی به هویت وی پی ببرد به طوری که گاهی به جای اسدآبادی، اسعدآبادی امضا مینمود. امام محمد عبده شاگرد سید جمال الدین و مترجم کتاب نیچریه وی به زبان عربی، در مقدمه ترجمه کتاب مینویسد، سید جمال الدین ایرانی بود ولی به دو علت خود را افغانی معرفی مینمود: اول اینکه بتواند در کشورهای عربی خود را سنی معرفی کند و به هدفهایش برسد. دوم اینکه خود را از دست مقررات سختی که دولت ایران برای اتباعش در خارج قرار داده بود برهاند.
کودکی و نوجوانی
او از پنج سالگی به فراگیری دانش نزد پدر خود پرداخت. او برای ادامه تحصیل به قزوین و سپس تهران مهاجرت کرد. وی در همین زمان و در حالی که بیش از 16 سال نداشت پس از چند دیدار با آیت الله طباطبائی مرجع بزرگ وقت درجه اجتهاد را دریافت کرد. مدت زمانی بعد عازم نجف شد تا از درس کسانی چون شیخ مرتضی انصاری بهره جوید.از اساتید دیگر وی در نجف میتوان به ملا حسین قلی همدانی اشاره کرد.
زندگی نامه ی سید جمال الدین اسدآبادی
جمال الدین افغانی، سید محمد بن صفدر از برجسته ترین چهره های اسلامی در قرن نوزدهم بود. وی در فلسفه ی اسلامی تبحر داشت و زندگی و استعدادهای خویش را وقف «احیاء» اسلامی کرد. به تعبیر «ئی، جی، براون» وی در آنِ واحد، هم فیلسوف، هم نویسنده، هم سخنران و هم روزنامه نگار بود. وی اولین کسی بود که از هنگام انتخابش از سوی بسیاری از جنبش های آزادی ملی، در برابر قدرت های استعماری موضع سیاسی اتخاذ کرد. در ورای همه ی این ها او به عنوان مؤسس حرکت اسلامی و ضد استعماری اشتهار دارد. بسیاری وی را آشکارا ستوده و مخالفان وی را آشوب طلبی خطرناک تلقی کرده اند. از سوی دیگر، تمایلی بر نادیده انگاشتن جنبه های فکری شخصیت وی و به فراموشی سپردن عظمت وی به عنوان شخصیتی متفکر مشاهده می شود. با وجود مسائل گوناگونی (از جمله: انحطاط و رخوت در کشورهای اسلامی، کنترل فزاینده زندگی سیاسی – اقتصادی آنان توسط قدرت های اروپایی و رواج نوعی الحاد در کشورهای شرق که ریشه در تفکّر داروینیسم داشت) که به ذهن وی هجوم می آورد، وی دارای دیدگاهیِ روشن نسبت به شرایط بود. جنبش اصلاح که باعث اوج گیری «سلفیه» و سپس «اخوان المسلمین» شد، توسط او پدید آمد. سید جمال تقریباً بر تمامی مواضعی که در خلال سال های 1900 تا 1950 توسط مدافعان اسلامی اتخاذ گشت، تأثیر داشت. وی به مدد سخن و قلم، بر ضرورت تجدید حیات اسلامی، چه در اندیشه (نیاز به کنار زدن جبرگرایی کور، و قرار دادن تعقل و خرد در جایگاه مناسب خود در زندگی) و چه در عمل، تأکید می ورزید. وی در سال های طولانی آوارگی و تبعید خویش در هر جا که قدم می گذاشت، شجاعانه و آشتی ناپذیر غیرت و شعور مخاطبان خود را برانگیخته و آن را تقویت می کرد. در مصر وی بر جوانان قاهره و اسکندریه تأثیر گذارد به گونه ای که شخصیت وی، هم بر رهبران میانه رو آتی و هم بر طرفداران خشونت آنی مؤثر بود. سید از جنبش هایی که در راه کسب آزادی های قانونی کوشیدند، حمایت کرد. و برای آزادی از سلطه خارجی مبارزه نمود (مصر و ایران). او به زعمای کشورهای اسلامی که با اصلاح طلبی مخالف بوده و در برابر دست اندازی های اروپاییان مقاومت لازم را به عمل نمی آوردند، حمله می کرد. و حتی امکان قتل و ترور سیاسی را از نظر دور نمی داشت. هدف نهایی وی متحد ساختن کشورهای اسلامی (از جمله ایران شیعی) در سایه ی حکومتی واحد بود که قادر باشد جلوی مداخله های اروپاییان را گرفته و مجد و عظمت اسلام را بدان باز گرداند. اشتیاق عمده وی در سراسر زندگی، ترویج تفکّر اسلام گرایی بود. وی ازدواج نکرد و در خوراک و پوشاک به حداقل ممکن قناعت نموده و جز مصرف چای و دخانیات سرگرمی دیگری نداشت. شجره خانوادگی وی از طریق علی الترمذی، محدث معروف، به حسین بن علی می رسد و حق وی در استفاده از عنوان سیادت نیز از همین امر ناشی می شود. به گفته ی خود وی ، او در اسدآباد، نزدیک کُنز در ناحیه شرق کابل، در سال 1254 هجری (9 - 1383 م.) در خانواده ای حنفی مذهب به دنیا آمد. اما در نوشته های شیعی، محل تولد وی اسدآباد همدان، در ایران عنوان شده است. طبق این قول، وی برای فرار از قدرت مستبدانه حاکم در ایران وانمود می کرده دارای ملیّت افغانی است. به هر حال، واقعیت این است که او دوران کودکی و نوجوانی خود را در افغانستان سپری کرد، و در کابل طبق الگوی اسلامی مرسوم در آن جا تحصیلات دانشگاهی را پشت سر گذاشته است و اضافه بر آن به فلسفه و علوم دقیقه که هنوز با شیوه های قرون میانه ای آن زمان تدوین می شد، توجه کرده است. او سپس بیش از یک سال را در هند سپری نموده و در آن جا تحصیلات جدیدتر را فراگرفت. وی در سال 1273 هجری (1857 م.) سفر حج را به جای آورد و در بازگشت از سفر حج، به افغانستان رفته، به خدمت امیر دوست محمدخان درآمد و در لشکر کشی او علیه هرات همراه وی بود. مرگ امیر، منجر به جنگ داخلی بن فرزندان وی بر سر جانشینی او شد. جمال الدین جانب یکی از آنان به نام محمد اعظم را گرفته و به عنوان وزیر در موفقیت های کوتاه مدت وی سهیم بود. اما سرانجام که جناح رقیب به زعامت شیرعلی فائق آمد، وی احتیاط را در آن دید که کشور را ترک کند به این بهانه که قصد سفر حج دوباره را دارد (1285 هـ . / 1869 م.) به هند رفته و کمتر از دو ماه در آن جا اقامت گزید. دولت انگلیس او را تحت مراقبت گرفته و از وی خواست هر چه سریع تر آن جا را ترک کند. وی به قاهره رفته و چهل روز در آن جا ماند. در این مدت با ازهری ها آشنا شد و در خانه خود جلسات درس و سخنرانی دایر نمود و سپس عازم قسطنطنیه (1287 هـ . / 1870 م.) شد. از آن جا که وی قبلاً شهرت بسیار کسب کرده بود، طبقه ی بالای جامعه ی ترکیه، به گرمی وی را پذیرا شدند. دیری نپایید که وی را به شورای معارف عامه دعوت کرده و از وی خواستند تا در ایاصوفیه و مسجد سلطان احمد به تدریس بپردازد؛ اما بسیاری بر موفقیت های سید جمال رشک بردند. او در دالفنون درباره ی بی ثمری هنرها سخنرانی کرد و همین امر، به گونهه ای انتقادات از وی (به خصوص از ناحیه ی شیخ الاسلام حسن فهمی) را افزایش داد که تصمیم گرفت ترکیه را ترک گوید
جوانی
سید جمال الدین در سن ۱۸ سالگی در اکثر علوم رایج در آن زمان به مقام عالی رسید. بعد به هندوستان و حجاز و مکه سفرهایی کرد و سرانجام به افغانستان مراجعت نمود. ودر آنجا شریک اسرار دوست محمد خان امیر افغانستان شد. در جنگ هرات نیز همراه او بود. سپس به مصر رفت و با دانشمندان آنجا همنشین شد. او در مصر به خاطر دانش و کمالاتش بسیار معروف شد و در جامع ازهر منطق و فلسفه درس میداد. شیخ محمد عبده و گروهی از فضلای مصر در کلاس او حضور داشتند. [ویرایش] در هندوستان
سید جمال در ۱۲۵۴ هجری قمری، بنا به دستور شیخ انصاری عازم هندوستان شد و ضمن آشنایی با علوم جدید سعی کرد تا مردم و خصوصا مسلمانان را علیه استعمار انگلستان بسیج کند.
در مصر
در مصر با استقبال برخی مقامات دولتی روبرو شد و شروع به تدریس و تبلیغ کرد. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران مصر از او بهره بردند و شیخ محمد عبده مفتی بزرگ مصر او را همچون استاد خود میدانست. در تحولات سیاسی مصر نقش موثر داشت و به همین دلیل پس از مدتی به کوشش نمایندگان خارجی که منافع خود در مصر را در خطر میدیدند او را از مصر بیرون کردند و به هند رفت. مدتی او را در کلکته زیر نظر حکومت انگلیسی هند نگاه داشتند و بعد که اجازه یافت از راه دریای سرخ به اروپا رفت. [ویرایش] سفر به اروپا، بازگشت به ایران و اخراج توسط ناصرالدینشاه
در لندن و پاریس مورد توجه مقامات سیاسی اروپا بود. در پاریس با همکاری شیخ محمد عبده به انتشار روزنامه عروه الوثقی مبادرت نمود. که فقط ۱۸ شماره از آن منتشر شد. با نشر مقالات اندیشههای خود در مورد اتحاد اسلام را میپراکند. بالاخره به حجاز سفر کرد و از بوشهر به ایران وارد شد و به تهران رفت و در خانه حاجی محمد حسن امینالضرب ساکن شد.
چند بار با ناصرالدینشاه ملاقات کرد و از ضرورت قانون گفت ولی شاه سخنان او را نپسندید و پس از مدتی امر به اخراج او از ایران کرد. از راه مازندران به قفقاز و بعد به مسکو و پترزبورگ رفت. در سفری که به مونیخ رفت با ناصرالدینشاه و امینالسلطان ملاقات داشت و به دعوت آنان دوباره به ایران بازگشت. مدتی در شاهعبدالعظیم بود که باز به دستور شاه با افتضاح او را بیرون کردند. به بغداد و بصره سپس به اروپا رفت.
در عثمانی
سلطان عبدالحمید او را به استانبول دعوت کرد و امیدوار بود از نفوذ او برای اداره کشورهای اسلامی امپراتوری عثمانی بهره گیرد.
در استانبول میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی و خبیرالملک به تشویق او به نشر مطالب علیه شاه و اتابک پرداختند. پس از کشته شدن ناصرالدینشاه به دست میرزا رضای کرمانی که از مریدان او بود، دولت ایران خواستار تحویل او شد ولی مقامات عثمانی نپذیرفتند.
مرگ
او پس از مدتی از چشم سلطان افتاد و مواجب او را قطع کردند و با فقر زندگی میکرد تا اینکه به سرطان فک مبتلا شد و او را جراحی کردند و در ۱۳۱۴ هجری قمری (۹ مارس ۱۸۹۷ میلادی) در استانبول درگذشت و در گورستان شیوخ دفن گردید. علاوه بر دیدگاه شماری از پژوهشگران، برخی از یاران سید هم عقیده دارند که سید توسط اعوان سلطنت قاجاری- در تلافی ضدیت با نظام قاجار و قتل ناصر الدین شاه -مسموم شده و به قتل رسیدهاست.
بنا به درخواست دولت افغانستان مبنی بر انتقال کالبد او، این درخواست از سوی دولت عثمانی مورد قبول واقع شد و درسال ۱۳۲۳ پیکر سید جمالالدین از استانبول به کابل منتقل شد و در منطقه علیآباد دفن گردید که با دفن تابوت او در این محل، نام دارالفنون به آنجا گذاشته شد و در زمان سلطنت محمدظاهرشاه درسال ۱۳۴۲ سازه بلندی از سنگ آبنوس سیاه بالای آن گردید.
اندیشه
وی که هدف اصلی اش در تمام عمر، اتحاد اسلام و وحدت مسلمین بوده، بعد از سالیان متمادی فعالیت و تلاش، میتوان عنوان داشت که در چند مورد تحول و انقلابی آفرید.
* به فراموشی سپردن مایههای اختلاف و موارد نزاع میان سنیان و شیعیان با طرح مبارزه با استعمار و استبداد و تلاش در احیای اسلام و عزت مسلمین * انتقال بعضی نظرات کلیدی تشیع به برخی علمای تسنن و تسری به حوزههای بزرگش چون الازهر * ترویج نوعی ناسیونالیسم مثبت، که در عین وحدت مسلمین، به حفظ استقلال ملی در سرزمینهای اسلامی در برابر استعمار مربوط میشود.
در مجموع آنچه از اندیشههای وی پس از سالها تلاش به عنوانی میراثی باقی ماند را میتوان چنین برشمرد.
* اعتقاد به توانائیهای ذاتی دین اسلام، برای رهبری مسلمانان و تامین نیرومندی و پیشرفت آنان * مبارزه با روحیهٔ تسلیم، گوشه نشینی و بی حرکتی * بازگشت به منابع اصیل اندیشه اسلامی * تبیین تعالیم اسلام به زبان روز و فراخواندن مسلمانان به یادگیری علوم جدید * مبارزه با استعمار و استبداد، به مثابه نخستین گام در راه نوزایی اجتماعی و فکری مسلمانان. * تلاش در راه گسترش حضور روحانیت در مبارزات سیاسی و برداشتن مرزهای موهوم بین دیانت و سیاست بویژه در جوامع اهل تسنن.
اتهام جاسوس بودن و جنجالها پیرامون ماهیت سیدجمال
در بعضی منابع سیدجمال الدین مامور دولت انگلیس و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده است. در نقطه مقابل مراجع دیگری او را حامی منافع و یا مامور دولت روسیه و بر ضد منافع بریتانیا معرفی کردهاند.
نیکی کدی در دانشنامه ایرانیکا مینویسد که سیدجمال در زمانی که به افغانستان میرود خود را سید رومی یا استانبولی واهل استانبول معرفی میکردهاست. جمالالدین در کابل با احترام توسط امیر کابل پذیرفته میشود و به سمت مشاور امیر برگزیده میشود. بگفته نیکی کدی این احتمالا به سبب نامه محرمانهای بوده که او به امیر نشان داده است. این مساله سبب شدهبود که نمایندگان بریتانیا در افغانستان او را مامور دولت روسیه بپندارند. او در آنجا سعی کرد که امیر را به اتحاد با روسیه و مخالفت با بریتانیایی ها وادارد. گزارشات دولت استعماری هند و مجموعه منابع چنین می نمایاند که سید در افغانستان به مانند غریبهای بوده است و فارسی را با لهجه ایرانی صحبت میکرده است. بگفته آسانته، استاد آفریقاشناسی دانشگاه تمپل، در سال ۱۸۵۸ یک جاسوس بریتانیایی در گزارشی سیدجمال را مشکوک به بودن مامور روسیه گزارش میکند. این مامور بریتانیا نوشته است که جمال الدین به شیوه ترکان نوغایی در آسیای میانه لباس میپوشیدهاست. گزارشهای دولت افغانستان مینویسند که سیدجمال بیشتر شیوه زندگی یک غربی را داشته است تا یک شرقی، او شخصی لیبرال بوده و مقید به اجرای فوایض دینی نبوده است. مثلا فرایض ماه رمضان را به جا نمیآورده است. به گفته آسانته، سید جمال در قاهره از نوشیدن کنیاک لذت میبردهاست. او یکبار در سال ۱۸۷۹ از لژ ماسونی در قاهره بیرون انداختهشد زیرا در ملاعام وجود خدا را انکار کرده بود.
در نقطه مقابل منابع دیگری سید جمال الدین اسدآبادی را فراماسون و حامی غیر مستقیم منافع انگلستان دانسته اند. روبرت دریفوس در کتاب «بازی شیطانی» در مورد سید جمالالدین اسدآبادی مینویسد:
«مردی که در ۱۸۸۵ متشکل ساختن جنبشی پان اسلامیستی با هدایت بریتانیا را پیشنهاد داد کسی نبود جز «سید جمال الدین اسدآبادی». از دههٔ ۱۸۷۰ تا دههٔ ۱۸۹۰ سید جمال الدین از سوی بریتانیا حمایت شد. دست کم یکجا در اسناد رسمی و پروندههای محرمانه سرویس جاسوسی دولت هند، پیشنهاد سید جمال الدین اسدآبادی در ۱۸۸۲ در هند مبنی بر این که به عنوان جاسوس بریتانیا در هند به خدمت درآید، آمدهاست.
در بوتهٔ نقد خودش
از نقدهای وارد بر فعالیتهای سید جمال، بی توجهی به جایگاه و نقش تودههای مردم در مبارزه و تمرکز بر روابط با سران حکومتها و نخبگان سیاسی در بسیاری از مقاطع است، که موجب ابتر ماندن و ناکامی بخش زیادی از تلاشهای وی گردید.
وی در این رابطه اظهار میدارد: « افسوس میخورم ار اینکه کشتههای خود را ندرویدم... ای کاش من تمام افکار خود را در مزرعه مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخمهای بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمینمودم. آنچه در آن مزرعه [مردم] کاشتم به ثمر رسید و هر چه در این کویر [سلاطین و نخبگان حکومتی] غرس نمودم فاسد گردید. » آثار
* رساله نیچریه * مقالات در روزنامه «عروةالوثقی» * مقاله در رد خطابه ارنست رنان * نامهها * مقالات در نشریه «ضیاءالخافقین» * تتمة البیان فی تاریخ الافغان
تاریخ مختصر ایران از ابتدا تا زمان سید جمال،
و نیز کتابها و رسائلی دیگر که منقحترین و کاملترین چاپ آنها توسط سید هادی خسروشاهی صورت گرفتهاست.
|